وصیعت نامه یی عشق


مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.

عاشقم من عشق تو

 

                 اگر بي صدایم و خاموش  ...  زير سقف پر سـتاره

 

                چشـــماي بارانــي من  ...  پر درد انـــتـــظـــاره

 

                عاشـــــقم من عاشق تو  ...  اي عزيز مـــــهربانم

 

                حرف بزن با من خدايا  ...  خسته و بي هم زبـانم

 

                                              درد مــن تـــــنهايي من  ...  توحصار بـي توبودن

 

                                              تو ميداني كه چه سخته  ...  منــتظر به در نشستن

 

                                              بي تو بـــي نام و نشانم  ...  نميخواهم بي تو بمـانم

 

                                               تو بذار تـــــا در كنارت  ...  باشـم و از تو بخـوانم

بهانه

اگر می دانستی که چقدر دوست دارم

هیچ گاه

برای آمدنت باران را  بهانه نمی کردی

رنگین کمان من

میگویند

ميگویند سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند :

 زمان ، کلمات و موقعيت ها

ميگویند سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند :

 آرامش ، اميد و صداقت

ميگویند سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند :

 رؤيا ها ، موفقيت و شانس

ميگویند سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند :

عشق ، اعتماد به نفس و دوستان

ميگویند سه چيز در زندگي يک انسان را مي سازند :

تلاش ، اخلاص و موفقيت

ميگویند سه چيز در زندگي يک انسان را نابود مي کنند :

مشروب ، غرور و خشم  

عشق من دوستت دارم

       

دلم تنگ است . دلم تنگ است براي لباني که هرگز نبوسيد مش

دلم تنگ است براي دستاني که هرگز در آغوشم نگرفتمش 

 دلم تنگ است براي سخناني که هرگز بيان نکرد مش   

 دلم تنگ است براي زيباترينٍ افکار ، 

  زيباترين صداها ، 

 زيباترين چهرها  

دوستت دارم  

 

 

 

عشق عشق عشق

عشــــــق يعني خواستن اما نگفتن ؛

 عشــــــــق  يعني سوختن اما ساختن .
عشــــــق
 
يعني طغيان دل اما لب فرو بستن  ؛

عشــــــق  يعني با چشم سخن گفتن و با حسرت سكوت كردن  ؛
عشـــــــق  يعني راز ؛  رازي كه حتي معشوق نيز نداند .
عشـــــــق
 
يعني خواستن براي دوست ؛ زيستن براي دوست  ؛

بودن براي دوست  ؛ مردن براي دوست  ؛ بي آن كه باشي و بخواهي كه باشي
عشـــــق
 يعني : مناجات شبهاي تنهائي ، وضو با قطرات اشك گرفتن .

عشـــــــق  يعني روزي بي صدا بار سفر بستن و رفتن .
عشــــــق
 
يعني پرستش بدون چشمداشت  ؛ نيايش بدون خواهش  ؛
ستايش بي صدا ؛ رفاقت بي جفا ؛ صداقت بي ريا .

 و باران  خوش گواه

در جستجوی یار

از یاد برد

 مرده ام در کوچه هاي بي کسي * *  سنگ قبرم را نمي سازد کسي

      سوختم خاکسترم را باد برد  **   بهترين يارم مرا از ياد برد  

میمیرم

همه میگویند اگرآدم قلب نداشته باشد  میمیره

پس چطوراست که قلب من پیش تو اما هنوزم زنده ام

ولی میدانم اگر قلبم را پس بدی  میمیرم

خدایا

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتن

 ولی حیف که من زاده امروزم

خدایا جهنمت فرداست

 پس چرا من امروز می سوزم

به هیچ کس نگو

به هیچ ﮐس اعتماد نکن

به هیچ ﮐس راز دل نگو


به هیچ ﮐس نگو که دل بسته ام به تو


به هیچ ﮐس نگو که عاشقش شدی


نه، نه ،نگو


نه، نه، به هیچ ﮐس اعتماد نکن


به هیچ ﮐس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش


به هیچ ﮐس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند


به هیچ ﮐس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش


به هیچ ﮐس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش


به هیچ ﮐس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو


به هیچ ﮐس نگو حتی کسی که گفت ...........

 

عاشق باش مگر اعتراف نکن

بوسه یی سرد

Image and video hosting by TinyPic

همه  فدایت

ديروز به ديدنم آمدي با يک دسته گل سرخ و يک نگاه مهربان.

همان نگاهي که مدتها آرزويش را داشتم و تو از من دريغ مي کردي.

گريه کردي و گفتي که دلت برايم تنگ شده و من فقط نگاهت کردم.

 وقتي رفتي اشکهايت سنگ قبرم را خيس کرده بود

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم

تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است

 برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

 تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم

تنهایی من با باران

اشك هايم را بر پشت پلك هاي خاطره ميريزم

با هق هق سكوتم تو را از پس ديوار هاي انتظار فرياد مي زنم


اما افسوس

هنوز هم از پي گذشت سال ها صبوري


انعكاس باد هجوم درد را تنها به آرزوهاي محالم هديه مي دهد .

گوش هايم را تيز ميكنم


باران مي بارد و من در حجمه اي به وسعت تمام روزهايي كه در دل يادت را براي خويش

زمزمه كردم


آرام مي بارم

من و  باران  يكي مي شويم


من و  باران  مي خوانيم


من و   باران  ميگرييم


اما صدايي از قلب حوادث نمي شنوم


دفتر خطرات ترا ورق مي زنم


حتي دوست نداشتن هايت را


يكي يكي لبخند هايت را


و خويش را مرور ميكنم

باز هم تو را خواستم كه بي تفاوت به تن همه سطور ناخوان


دلت چون تخته سياهي شده بود


هر عابر گذشت بر ان نوشت و رفت


نوبت به من رسيد و ننوشتم


ترسيدم فشار قلمم قلبت را بشكافد


و اين شد كه فراموش شدم


و اكنون تنهايم ..........

باران نگاهی تو

نمی دانم کیست و کجاست ؟ 

 

های با تو ام ای غریبه

 

تو که روزی آشنا ترین لحظه هایم خواهی شد

 

سکوت خسته ام را ببین و فریاد نگاه منتظرم را گوش کن ؛

 

من

 

امروز  ؛  به اندازه ی تمام روزهای تنهایی دلتنگم

 

بیا بیا تا این خسته تن؛ غبار تنهای هایش را با باران

 

نگاه تو از وجودش بشورد  ؛

 

تا لحظه ی ابری شدن منتظرت هستم

اشک و لبخند

احساس غربت

ای خدا

Image and video hosting by TinyPic

زمان

 

تمنا

زمان  !  به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست  .....


بوسیدن قول ماندن نیست ......                                                       


و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست


خدایا آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهایم گذاشت خواهشی دارم

 
تو در تنهاترین تنهایی اش تنهایش نگذار ...        

کوچه یی انتظار

من مي دانم

مي دانم روزي از کوچه دل تنگي هايم گذر خواهي کرد

من آن روز کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد

تا بوي خوش آمدن يار همه را با خير کند

و به انتظار ديرينه من پايان دهد

و من تو را

عشقت را

حتي دوست نداشتن هايت را

در سينه ام

در خيالم

در روحم

حبس خواهم کرد .

کاش میدانست انتظار سخت است

 

خيلي سخته منتظرش باشي

يک عمر با خيالش زندگي كني

هر شب خوابش ببيني

يك عمر در حسرت ديدارش بسوزي

براي يک لحظه ديدنش روزها را بشماري

خيلي سخته برایش دلتنگي كني ولي او دلتنگي ترا باور نكنه

  او نمي دونه   ،   خبر نداره 

فكر مي كنه كه اصلا به فكرش نيستي

نمیدانه چه حالي داري   ...

خيلي سخته هيچكس درد ترا نفهمه

سخته  ،  خيلي سخته كه برایش بگویی دلم برایت  تنگ شده و ديگه طاقت ندارم

ولي براي او اين حرف خنده دار باشه

عشق یعنی عالم راز و نیاز

هرگز نگو  دوستت  دارم                 اگر حقیقتا به آن اهمیت نمی دهی

درباره ی  احساسات  سخن نگو        اگر واقعا وجود ندارد

هرگز دستی  را نگیر                     وقتی قصد شکستن قلبش را داری

هرگز نگو  برای  همیشه               وقتی می دانی جدا می شوی

هرگز به  چشمانی  نگاه نکن             وقتی قصد دروغ  گفتن  داری

هرگز سلامی   نده                          وقتی می دانی خداحافظی در پیش است

قلبی را  قفل  نکن                          وقتی کلیدش را نداری

نگاه

نازنینم

 

بگذار به چشمان تو ببینم

            

 

    بگذار در نگاه تو ذوب شوم   .

 

بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی   .

 

بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم   .

 

بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم   .

 

بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی   .

 

بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد.

 

  بگذار دلم برای تو باشد  .

 

         بگذار دلت  .......  حالم را بپرسد    .

 

                     بگذار قلبم برای تو بتپد   .

 

بگذار آرزوهایم با تو باشد    .

برای تو    .

به خاطر تو    .

دوستت دارم        ...............................................................................................

 

عشق ابدی

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست  ...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست  ...

برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست  ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد  ...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است  ...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی  ...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی  ...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است  ...

برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است  ....

برای تویی كه قلبت پـاك است  ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است  ...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است  ...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است  ...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است  ...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است .

در را بستی

ساده از تو دست نمیگیرم

 شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !

كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ،

به ستاره ي ديگري سلام كردم توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري


درهمان دامنه ي دور دريا بمان هر رقم تو راحتي  ...  باران  زده من

همين سو سوي تو از آن سوي پرده ي دوري

براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست من كه اين جا كاري نمي كنم

فقط گه گاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم

همين اين كار هم كه نور نمي خواهد

...

حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم

باران  مي بارد ....




زندگی زیباست

یلدا...

ای دوست

اي دوست ، براي دوست جان بايد  داد 

در راه محبت امتحان بايد  داد

تنها نبود شرط محبت  گفتن

يك مرتبه هم عمل نشان بايد  داد


 

 

زندگی اجبار است

یلدا       شاید آن روز که سهراب نوشت                                          یلدا       

تا شقایق هست زندگی باید کرد
            

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید این جور نوشت

هر گلی هم باشی

       چه شقایق چه گل پیچک و یاس    

زندگی اجبار است            

یلدا                  یلدا



                                                                                      

 

نه دروغ بود نه خیال

هر چه بود همين بود ، نه دروغ بود و نه خيال ...
هر چه بود باريدن باران بود و خيال سبك شدن اين بغض
رويا را در واقعيت حل كردن و نوشيدن جرعه اي بيتابي
دل بستن به نگاهي باراني و صدايي صبور
مسخ دستاني كه هميشه داغ بود از بودن
هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگي
هر چه بود همين بود ...
تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه سكوت  ؟
تو مي داني چه شد كه من ماندم و اين همه دلتنگي  ؟
تو مي داني كه چه شد كه من ماندم و اين همه سرگرداني ؟
تو مي داني چرا هر چه اين نگاه مي بارد ، اين بغض سبك نمي شود  ؟
چقدر گفتم اينهمه زمزمه نبودن بيتاب ترم مي كند  ؟
من گفتم اما تو باور نكردي
دلتنگ تر شدم  ...
بيتاب تر شدم  ...
بعد هم من ماندم و خودم  !
من ماندم واين همه فراموشيه گاه و بيگاهي كه به نگاهت چنگ مي اندازد
من ماندم و  ...
بگذريم  !
نمي دانم چرا هميشه براي گرفتن سهم مان دير مي رسيم  !
هميشه وقتي مي رسيم كه ديگر هيچ نمانده جز حسرت  !
نمي دانم من دير رسيدم يا تو زود رفتي  ؟
باورت مي شود قصه تمام شده باشد و تو مانده باشي و هيچ  ؟




میخندم و میگیریم

نگاه ساکت  باران  به روی صورتم دردانه می لغزد


ولی  باران  نمی داند که من دریایی از دردم


به ظاهر گر چه می خندم


ولی اندر سکوتم سخت می گریم . . .

میپزیرم

سکوت را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی با تو سخن خواهم گفت

 

 تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی چشمان تو را خواهم سرود

 

 مرگ را می پذیرم اگر بدانم ٬ روزی خواهی فهمید  که  دوستت دارم

 

TinyPic image

دلم تنگ است

            

دلم تنگ است .. نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی .. پریشان حالم و بیتاب میگریم

 و قلبم بی امان محتاج مهر توست .. نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم من ..

به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه میجویم پناه شانه هایت را

بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا .. به دنبال تو میگردم

 به سویت پیش میآیم .. چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم ..

 پر از امید سبز خواب دیدارم و میخوابم که نامت رو به لوح سینه بنگارم .

 ونجوایی کنم دردل و گویم تا ابد  :  دوستت میدارم

            

 

به   خورشید   گفتم گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند.

 به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از   دشت  ، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : زندگی ات سبز تر از اوست.

 از  دریا  بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از  ماه   تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

 به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت  ،   سبزی زندگی ات  ،   بزرگی و آرامش قلبت   و   صورت ماهت

 

 

            

 

گل زندگی

دوستي  اتفاق  است  و جدايي  رسم  طبيعت

باران را دوست دارم

امشب آسمان بارانیست و باران زیباست

 

باران را دوست دارم  .  زیرا که پیوندیست بین من و باران

 

پیوندی به وسعت آبی آسمان و سپیدی ابرها .

 

باران  !  توای فراتراز همه ی وجود وای پاک ترین مقدسات آسما نی

 

امشب بر من ببار می خواهم برمن ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد .

 

بر من ببارکه شاید از پاکی و روشنایی تو گل وجودم دوباره جان گیرد .

درد مشترک

دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاه سکوت است گاه گناه

غریبه !

این درد مشترک من و توست

که گاهی نمی توانیم در چشمان هم نگاه کنیم

طوفان عشق

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم     

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

بنشینم سر را شانه هایت بگذارم .... از عشق تو ..... از داشتن

تو ... اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که  تو را در آغوش

بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام

جود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تو را دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم     

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

بنشینم سر را شانه هایت بگذارم .... از عشق تو ..... از داشتن

تو ... اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش

بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام

جود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تو را دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم

قلب شکسته

دوستان عزیزم میخواهم یک جوک جلب بنویسم

بیاید بخندیم

قلب شکسته ..............

کهنه فروش داد ميزنه

چراغ شکسته ميخريم

کفشاي پاره ميخريم

اسباب کهنه ميخريم

بي اختيار داد زدم کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟

در جستجو

طبيعي است كه وقتي كه كارها

 ان طور كه تو مي خواهي انجام نشوند نا اميد شوي

و فكر كني كه :

 من كه نمي توانم پس چرا تلاش كنم ؟

اما مهم نيست تو چقدر از اشتباه كردن مي ترسي

يا چقدر ممكن است مايوس شوي

هرگز تسليم نشو ...

چون اگر تلاش نكني

و به دنبال چيزي كه در زندگي مي خواهي نروي ،

اهدافت به سوي تو نخواهند امد

و در اخر مجبور مي شوي چيز هايي را قبول كني كه

مي داني از اين بهتر هم مي توانستند باشند

پيروزي با برد و باخت تو سنجيده نمي شود

هميشه كمي از پيروزي وجود دارد

حتي اگر كارها انطور كه مي خواستي انجام نشدند

مهم اين است كه احساس بهتري نسبت به خود پيدا مي كني

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

انتظـــار دیدن تـــو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم

انتظـــارشیرینی است ؛ دردیست که دوستش دارم

غمـــی است که رنجم می دهد ، غمت را هـــم دوست دارم

توبه

ماه من

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم


آن توبه ی صد ساله به یک توبه شکستیم


از آتش دوزخ نه هراسیم که آن شب


ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم  ...

محبوب شب

زندگی  را  می توان  درغنچه ها  تفسیر کرد

با نگاه  سبز  باران  عشق را تعبیر کرد

زندگی را پر ز احساس  کبو ترها  نمود

کینه  را با نگاه  ساده ای  زنجیر  کرد

زندگی  را  می  توان  در  خلوت  هرصبحدم

با وضوئی با دعایی  با  خدا تقدیر کرد

کاش میشد  لحظه ها  را  قاب  کرد

روز های  تیره  را  خواب  کرد




 

در آغوش باران

 از پس سالهای دربه دری وباد

 می بینمت دیگر بار

 به شیفتگی تماشایت می کنم

        «  آه تو بیش ازمن دگرگون شده ای  »

 درکوچه هایت قدم می زنم

               گمگشته ،  بی زمان

 همچون بیگانه ای شوریده درچشم کودکانت

 وبازمی جویم هرآنچه راکه ازکف داده ام  :

                                     رها می شوم

 درآغوش بارانی که می شویدم

 ازغربتی که خود را به دان آلوده ام .

 آه ،  دوباره می توانم

 به سادگی سخن بگویم

-  به لهجۀ نمناک گیاهان ، دریا و باران -

بی آنکه شگفتی دیگران را برانگیزم.

گوش کن و عمل کن

یک : دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو ، بلکه به خاطر شخصيتي که من هنگام بودن با تو

 پيدا مي کنم .

 

دو : هيچکس لياقت اشکهاي ترا را ندارد و کسي که چنين ارزشي دارد باعث اشک ريختن تو

نمي شود .

 

سه : اگر کسي ترا را انطور که مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست که ترا را با تمام

 

وجودش دوست ندارد .

 

چهار:  دوست واقعي کسي است که دستهاي ترا را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند .

 

پنج  : بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني هرگز به او نخواهي

رسيد .

 

شش  : هرگز لبخند را ترک نکن ، حتي وقتي ناراحتي چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو

شود .

 

هفت :  تو ممکن است در تمام دنيا فقط يکنفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

 

هشت :  هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتت را با تو بگذراند، نگذران .

 

نه :  شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را

 

به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شکرگزار باشي .

 

ده :  به چيزي که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن .

 

يازده  :  هميشه افرادي هستند که ترا را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و

 

فقط مواظب باش که به کسي که ترارا ازرده ، دوباره اعنماد نکني .

 

دوازده :  خود را به فرد بهتري تبديل کن و مطمئن باش خود را مي شناسي قبل از آنکه شخص

 

ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي که او تو را بشناسد.

 

سيزده  :  زياده از حد خود را تحت فشار نگذرا ، بهترين چيز ها در زماني اتفاق مي افتد که

 

انتظارش را نداري .

زندگی من سه چیز است

در دنيا  سه چیز دوست دارم

 

      ... خورشيد  ،  ماه  و تو

 

                                . اولي را براي روزم  ميخواهم

 

                                  دومي را برای شبم  ميخواهم

 

                                 ولي تو را براي تمام عمر

 

غریب آشنا

دوستان عزیزم میدانید زندگی   چیست ؟

زندگی سه چیز بیشتر نیست  :

به اجبار به دنیا  میآییم

با غم و غصه زندگی  میکنیم

و در آخر هم با آرزو از دنیا  میرویم


میدانی عزیزم

                

با هم که میرسیم سه نفر میشویم

من    تو   شادی 

همین که جدا میشویم چهار نفر میشویم

تو  و  تنهایی  من   و  خاطره ها