در اين سكوت شبانگاهان به مهتاب چشم دوخته ام و از ستاره ها درباره ي تو مي پرسم

، شبي كه چشمانم با چشمانت بازي ها داشت،من بي خبر از آن به نگاهت دل بستم

. من ترا در ابرها در باد و باران و در لايه لايه هاي برگهاي زرد خاطره يافتم.

 سرزمين خاطره ي من و تو جايي ست كه آفاق در آن رنگ ديگري دارد.

 و حالا دلتنگي هايم را با رنگ سياه مي نويسم

 و آرزوهايم را با رنگ آبي،چون امروز آسمان در قلب من است.