بی کس ، بی نفس،میروم
کاش درکنارم بودی،کاش میتوانستم تو را درآغوش بگیرم ونوازش کنم .....
باورم نمی شود که از من این همه دورهستی و فاصله بین من وتو بیداد میکند ...
کاش میتوانستم دستانت را بگیرم وبا تو به اوج خوشبختی بروم .....
کاش میتوانستم بوسه ای برگونه مهربانت بزنم ای کاش،کاش،کاش ....
دلم بدجوری هوای تو را کرده عزیزم ....
دلم بد جوری در حسرت دیدار تو هست بهترینم ....
باورم نمی شود، این همه فاصله دربین من وتو غوغا میکند
ودریای غم ودلتنگی درقلب هایمان طوفان به پا میکند .
امواج تنهایی مثل خنجردرقلب هایمان مینشیند و ای کاش در کنارم بودی ....
کاش در کنارم بودی و دلم را از امید وآرزوهای انباشته شده خالی میکردی ....
باورم نمیشه سخت است باور کردنش با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم
بی کس ، بی نفس،میروم
با همان پاهای خسته،در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است .
کاش که تو در کنارم بودی آن گاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم...
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید
تا تو به سوی من بیایی و ای کاش تو در کنارم بودی .
باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای عزیزم
،دلم بد جوری برای تو تنگ است باورم نمی شود که رفته ای و ......
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )