ازعمق جانم برای هر نگاهت می میرم برای هر لبخندت جان می دهم
 
 تو نیستی اما من احساست می کنم منتظر لحظه ای هستم
 
 که دستانت رادر دست بگیرم در چشمانت خیره شوم ودوستت دارم را بر زبان اورم
 
 منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم وسرم را روی شانه هایت بگذارم
 
 گل من بی تو مرا طاقت بودن نیست عشق من من صد بار دلم را به تو می دهم
 
 بدون تو زندگی برای من چون جهنم است ای یار عزیزم تورا در کجا پیدا کنم
 
اشک در چشمان من جمع شده اما افسوس تورا نمی توانم از نزدیک ببینم
 
ولی می دانم که دل تو هم با من است
 
افسوس بر این دنیای بی وفا که نمی گذارد دو یار به راحتی به هم برسند
 
خدایا عاشقم بیش از این مرا عذاب نده