پنجره راببندم يا نه ؟
پنجره دل را به روي مهرووفا گشوده ام
و قاصدك عشق را به دنياي قصه ها روانه كرده ام
تا مگر آرامشي را برايم به ارمغان آورد .
اما گويا قاصدك گم شده و راه بازگشت را نمي داند ،
نميدانم در اين سوز و سرماي زمستان پنجره راببندم يا نه ؟
اما مي ترسم او بيايد و پشت در از سرما يخ بزند .
چشمهاي منتظرم را گرچه از سرما سرخ و سوزان شده اند به جاده مي دوزم
اما مي ترسم او دست خالي باشد و روي برگشتن نداشته باشد .
بيمناكم كه شايد در دنياي آرزوها اثري از عشق و وفا نيافته باشد
و پرهاي نرم و لطيفش را زير گلبرگي پنهان كرده و در نهانخانه دل گريسته باشد
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۰۳ ساعت 17:28 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )