شايد اين صبح ...
هر شام ديده برهم گذاردن به اين اميد که سپيده دم بر چشمان مهرآلود تو باز شود
و هر صبح تکرارتلخ و وحشت انگيز نبودنت
نفرين به روز که انقدر طولانيست
لحظات را بايد شمرد تا خورشيد از تابيدن پشيمان گردد
وه که چه زيباست شب شبي که ميشود باز با خيالت ديده بر هم گذاشت
شايد اين صبح ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۰۵ ساعت 16:59 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )