حسرت دل باغبانی ا ست

 همیشه فکر میکنم خورشید بودن

که تامی عمرش را به پای گلهای آفتابگردانش ریخته است

درست مثل آب و در وقتی خسته و سوخته در پناه سایه ی دیوار باغ می نشیند

او به گلهایش نگاه می کند و گلهایش به آفتابپایان