انتظار
شبیه بوی خاک بعد از نم باران حرف می زد و نگاهش هم اندازه دیروز بود
همیشه چشم ها به یک افق به یک دیروز مرورکردنی
می دانست این قمار را خواهد باخت .
راههایی رو به آشنایی آشنایانی همه دور فاصله برای فاصله افق هایی دورازدسترس
دست هایی برای یافتن رفتن برای یافتن و چه دور می شود انتظار
چشم هایی سرگردان فریادهایی بی صدا فراموشی آواز تحیراز سرتنهایی
گریزان از معنا تهی از بودن و تلاشی از سر تکرار .....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۱ ساعت 18:4 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )