شبیه بوی خاک بعد از نم باران  حرف می زد و نگاهش هم اندازه دیروز بود

 همیشه چشم ها به  یک افق  به یک دیروز مرورکردنی

  می دانست این قمار را خواهد باخت .

راههایی  رو به آشنایی  آشنایانی همه دور  فاصله برای فاصله  افق هایی دورازدسترس 

 دست هایی برای یافتن رفتن برای یافتن و چه دور می شود انتظار

چشم هایی سرگردان  فریادهایی بی صدا  فراموشی آواز  تحیراز سرتنهایی 

 گریزان از معنا  تهی از بودن و تلاشی از سر تکرار .....