تنها شدم
تنها و رها شده ایم
چون کودکانی گم کرده راه در جنگل
وقتی تو رو به روی من می ایستی و مرا نگاه میکنی
چه می دانی از دردهایی که داخل من است
و من چه می دانم از رنج های تو .
و اگر من خود را پیش پای تو به خاک افکنم
و گریه و زاری سر دهم تو از من چه می دانی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۱ ساعت 18:18 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )