تنها
اكنون دير گاهی است
كه بر پنجره ی تار زندگيم
نه آفتابی می تابد
و نه کفتر سر مستانه می خواند
و نه حتی ستاره ای به ظلمت پنجره ام سرك می كشد
تنها تنها چشمان مهربان ابری الود اسمان بر پنجره ی زندگيم غريبانه می گريد .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۱ ساعت 19:17 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )