تمام بي کسي هايم با آمدنت به ديار غريبي که نمي شناختمش مهاجرت کرد

آمدي و باور آمدنت چه سخت بود

شايد خود را لايق اين آمدن و اين ماندن نمي دانستم

نمي دانم اما هر چه بود و هر طور بود آمدي

با ميل و خواسته خود وبا اشاره ي يک فرشته ي دوست داشتني به ديار من آمدي

و من هر چند سخت ولي با آغوش گرم پذيرايت شدم

با قشنگترين واژه دنيا آشنايم کردي

 و طعم شيرينش را با وجود نازنينت به من چشاندي

خواسته هايت برايم با ارزش شد و زندگي برايم رنگي زيبا گرفت

غرق تماشاي اين زيباييها شدم زيباييهايي که چشمانم را بروي آنها  بسته بودم

 تا لمسشان نکنم من بودم و تو بودي و خدا

 گذشت و گذشت وچه زيبا گذشت

براي من که زيبا ترين و غير قابل وصف ترين بود

ديگر تنها نيستم راه ميروم ، ميخندم ، ميخوابم

با تو و در کنار تو

هميشه و همه جا بعد از خدا تو تنها پناهم هستي

 با فکر کردن به تو تمام وجودم به آرامش مي رسد

صدايت زيبا ترين نغمه زندگي من است

 و تصويرت گويا ترين تصوير از عشق

زيباترين و پاک ترين احساس را با وجود تو لمس مي کنم