ای همراه بهترین روزهای زندگیم نبودنت را باور نمی کنم

 با اینکه می دانم محال ترین آرزوی من بوده ای

 ای همسفر جاده ی تنهاییم دیریست که به امید تو بودن نفس می کشم

 و به انتظار دیدارتو زنده ام  ای همدرد با غصه هایم

 هنوزم شریک لحظه های غم و شادی من هستی

 ومن هنوز هم با کسی جزتو درد دل نمی کنم

 با اینکه می دانم درکنارم نیستی

 ای هم دل با قلب شکسته ام  قلبم برای تو می تپد

 و تنها تو می توانی مرهمی بر زخمهای کهنه اش باشی

 ای هم آغوش شبهای بی کسی ام  هرشب یاد ترا در آغوش می کشم تا به خواب روم

 و پلکهایم به امید دیدن تو در رویا سنگین می شوند

 با اینکه تو آنقدر دوری که حتی در رویا هم نمی توانم به تو دست پیدا کنم