از من نپرس که چرا تو خورشيد شدي و من سایه

اگر عمق فاصله ها زياد است و دست هاي تو دور تقصير من نيست

از من نپرس که چرا هميشه آخر کوچه هاي پرسه و ترانه من ميمانم و يک جفت نگاه خسته

از من نپرس که چرا از اين همه حرفهاي نگفتني لبريزم

بيهوده لجام تقصير را گردن تقدير نينداز 

اگر من اينجا بين حصار غربت و دوري ماندم

نه تقصير من است و نه تقدير .......