خلوتگاه شبهای بی کسی ام تبدیل شده به گور آرزوهایم

آنجه که هر روز صبح گلهای ارغوانی را به نمایش در می آوردم

حالا تبدیل شده به دشتی پر از لاله های سوخته

منی که دل تنهایم را به وجود تو عادت داده بودم

حالا در کوچه های غربت به دنبال دلم می گردم

دلی که سالها پیش آن را به عنوان هدیه به قلب تو دادم

اما تو آنرا پس فرستادی ودل مغرور من زیر واژه های بی رحم تو خرد شد و شکست

او مدتها است که به من هم سر نزده است

نمی دانم کجا دنبالش بگردم ولی این را خوب می دانم

 که جایی در این دنیای بی وفا پیدا کرده است

بر سر گور آرزوهای بر باد رفته اش قدم می زند

دل من ساده بود و ساده عاشق شد

ساده هم سوخت و خاکستر شد