چیزی بنام عشق
امد گذشت از من و ساده سلام کرد
با یک نگاه کار دلم را تمام کرد
پروانه های سبز نگاهش قشنگ بود
با یک نسیم خنده به من احترام کرد
مشتی غزل ز دفتر احساس های خود
اورد و در کلاس دلم ثبت نام کرد
چیزی بنام عشق در اعماق جان من
یکباره با تمام وجودش قیام کرد
اما چه زود رفت و دلم را دچار این
انبوه زخم کهنه بی التیام کرد ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۳۰ ساعت 15:21 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )