به طرز عجيبي در قفس دنيا زنداني شده ام

بدون اينکه خودم متوجه باشم .

آنچنان گرفتار کار هاي روز مره شده ام که خودم هم از خودم خبر ندارم

ديشب که به خود آمدم و پازل زندگي را کنار هم چيدم

دستم را نا خود آگاه بر پيشاني خود گذاشتم و گفتم واي

واقعا چگونه زندگي خودم را مي گذرانم

اصلا حواسم نيست روزانه با هزاران هزار مشکل دست و پنجه نرم مي کنم

و از وجود آن ها رنج مي برم اما متوجه نيستم برايم عادت شده  است

اما ديشب به خود آمدم دستم را به سوي آسمان بلند کردم

و از خدا طلب کمک کردم زيرا يادم آمد که کسي را دارم

 که در تمام لحظه ها کمکم مي کند

 تا بتوانم مشکلات را به راحتي پشت سر بگذارم .

و بزودى آنچه را به شما مى‏گويم به خاطر خواهيد آورد .

 من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست

آنچنان قلبم آرام گرفت که توصيفش امکان ندارد .

اما حالا خيالم راحت است با اينکه هنوز مشکلاتم حل نشده است

اما مي دانم کسي را دارم که اگر آني بخواهد تمام آنها را حل مي کند .

همانگونه که هميشه دستم را در تمام لحظات سخت زندگي گرفته است

اي خداي بزرگ به خاطر گشايش در امور زندگيم ترا شکر مي کنم .