اي خداي بزرگ
به طرز عجيبي در قفس دنيا زنداني شده ام
بدون اينکه خودم متوجه باشم .
آنچنان گرفتار کار هاي روز مره شده ام که خودم هم از خودم خبر ندارم
ديشب که به خود آمدم و پازل زندگي را کنار هم چيدم
دستم را نا خود آگاه بر پيشاني خود گذاشتم و گفتم واي
واقعا چگونه زندگي خودم را مي گذرانم
اصلا حواسم نيست روزانه با هزاران هزار مشکل دست و پنجه نرم مي کنم
و از وجود آن ها رنج مي برم اما متوجه نيستم برايم عادت شده است
اما ديشب به خود آمدم دستم را به سوي آسمان بلند کردم
و از خدا طلب کمک کردم زيرا يادم آمد که کسي را دارم
که در تمام لحظه ها کمکم مي کند
تا بتوانم مشکلات را به راحتي پشت سر بگذارم .
و بزودى آنچه را به شما مىگويم به خاطر خواهيد آورد .
من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست
آنچنان قلبم آرام گرفت که توصيفش امکان ندارد .
اما حالا خيالم راحت است با اينکه هنوز مشکلاتم حل نشده است
اما مي دانم کسي را دارم که اگر آني بخواهد تمام آنها را حل مي کند .
همانگونه که هميشه دستم را در تمام لحظات سخت زندگي گرفته است
اي خداي بزرگ به خاطر گشايش در امور زندگيم ترا شکر مي کنم .
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )