دیر زمانی است که انتظارت را می کشم نمی خواستم ببینم که می روی

و اکنون که ضربه ی سختی خوردم چه باید بکنم ؟

من می خواستم تو عزیز من شوی

از وقتی رفته ای روزها سخت و کند می گذرند

تنها دارایی من خاطرات توست همه چیز من تویی !

اینجا در انتظار نشسته ام ولی تو هرگز نمایان نخواهی شد

بدون تو نمی توانم ادامه دهم ...

تو گفتی همیشه عاشقم خواهی بود ... همه زندگی ام

و سپس آخرین خداحافظی ات را با من کردی ...

این تغییر ناگهانی برای چیست ؟  آن همه دروغ برای چی ؟

باید همه را در چشمانت می خواندم

لحظات بی پایان اضطراب و درد انتظار بازگشت تو

تابستان گرم عشق من بارانی شد

حال که رفته ای زندگی برایم معنایی ندارد  ...........