او رفته است
دیر زمانی است که انتظارت را می کشم نمی خواستم ببینم که می روی
و اکنون که ضربه ی سختی خوردم چه باید بکنم ؟
من می خواستم تو عزیز من شوی
از وقتی رفته ای روزها سخت و کند می گذرند
تنها دارایی من خاطرات توست همه چیز من تویی !
اینجا در انتظار نشسته ام ولی تو هرگز نمایان نخواهی شد
بدون تو نمی توانم ادامه دهم ...
تو گفتی همیشه عاشقم خواهی بود ... همه زندگی ام
و سپس آخرین خداحافظی ات را با من کردی ...
این تغییر ناگهانی برای چیست ؟ آن همه دروغ برای چی ؟
باید همه را در چشمانت می خواندم
لحظات بی پایان اضطراب و درد انتظار بازگشت تو
تابستان گرم عشق من بارانی شد
حال که رفته ای زندگی برایم معنایی ندارد ...........
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۱۷ ساعت 18:3 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )