من تيشه ميزنم بسان فرهاد براي كندن اين فاصله هاي دور بين هستي تو و نيستي من ،

 اگر اين تيشه ها بي اثر است مرا ببخش !

اما بدان كه

رسم عاشقانه زيستن براي عاشق جزتلاش و براي رسيدن به معشوق چيزي ديگري نيست ،

 اما باز به اين مي انديشم كه مبادا صداي تيشه ام به گوش تو برسد

 و آرامش و خواب ناز ترا در قصر خسروي روزگار بگيرد

پس در سكوتي دردناك براي رسيدن به تو مي كوشم

 تا تو آسوده باشي زيرا كه دوستت دارم ...