سلام به تو که بهترینی و برایم بهترین خواهی ماند

سلام به تو که مقدس ترین افریده ی خدایی

و مرهم این جان خسته خورشیدی در شب های تار ُ گل سرخی در کویر

تنهایی ُسیب سرخی درشوره زارغربت ُ قصه ای در شب های دراز زمستان تو پرنده

ای هستی در اسمان خلوت زندگی من که هر نفسم به تو می اندیشم و با خیال

زندگی می کنم

بهترینم

چشم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تودوست دارم ترا تنگ در اغوش بگیرم و

تمام دلتنگی هایم را با شعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم دوست دارم شبنم

های دلواپسی ام را در روی گل گونه هایت جاری سازم ُ صورتت را ازاشک هایم

خیس کنم و تو محکمتر وبلند تر از همیشه به من بگویی خجالت بکش

دوستت دارم و بیشتر و بیشتر از همیشه مهربانم

وقتی که قدم در کشور عشقت گذاشتم با اغوشی باز به پیشوازم امدی

 مرا گرم در اغوشت جای دادی و غرق بوسه ام کردی

 هنوز هم میتوانم گرمی بوسه هایت را بر روی لبانم احساس کنم .

 چه لحظات باشکوهی ُوقتی دست در دستت گذاشتم

قسم خوردی که با من باشی برای چون منی که میان خیل نامردان بودم باور چنین

حرفی محال و خنده اور بود .

سختی زیادی کشیدی نامردی ها دیدی اماسرحرفی که زده بودی و قسمی که

خورده بودی ایستادی تا ثابت کنی که عشق ان چیزی نیست که همگان ان را عشق

می نامند و بلکه یک عاشق واقعی برای معشوقه اش و برای عشقش از جان خود

مایه می گذارد تو نه از این ایل و تبار که از اسمان امدی . تو همان فرشته ای که

برای داشتن چون تویی زنده داری ها کردم اشک ها ریختم .

 چه شب هایی که به یادت بیدار ماندم .

چه روزهای که به امید یک لحظه دیدن تو سر از بالین برداشته ام

چه لحظاتی که شاید ساعت ها پشت پنجره نشسته ام که لحظه دیده ام به دیدنت

بینا شود.چه لحظاتی که از بیم از دست دادن تو زندگی به کامم تلخ شد .


 
 و چی لحظات شیرینی که دوباره امید بودن و در کنار تو بودن مرا تا اوج شادی برد .

تمامی اینها زندگی من اند و ثروت من اند.من به اینها زنده ام . من ترا اسان بدست

نیاوردم توهمان نوش داروئی که نه بعد از مرگ سهراب که در بهترین زمان

رسیدی . پس همیشه برایم بمان .