اگر ...
من به تو محتاجم
و تو به من
ما با هم اباديم و بی هم ويرانه
نميدانم ، ميدانی که نمی دانيم که خيلی چيزها را بايد بدانيم؟
دستانت را به سوی من دراز کن
من آنرا خواهم گرفت
و سخت به مهربانی خواهم فشرد
دنيای ما زيباتر از اينهاست
اگر
خورشيدمان طلوع کند
بگذار شقايقها
نظاره گر عشقی بالاتر از خود با شند
من وتو وقتی ما شويم می توانيم
پس
بگذار افتاب برآيد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۱۸ ساعت 23:24 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )