عشق گمشده سالها می گذرد كه ز هم دور شدیم...

سالها می گذرد كه ز هم بگذشتیم سالها می گذرد...

از زمانی كه تو را می دیدیم و به شوق تو چقدر لحظه ها زود گذشت...

سالها می گذرد من ترا در تپش تند زمان در گذر ثانیه ها می جستم

و به چشمت كه چو دریایی بود خیره می گشتم

 وتوچی لبریزازعشق توچی سرشارازشوق دست تو گرم چوآتش دست من سرد سالها می گذرد

 كه ز هم بی خبریم حال شاید دیراست دل من بی تاب است

 كاش می شد برگشت به زمانهایی دور به زمانی كه دلت دریا بود من و تو ما بودیم

لحظه ها می گذرند و دلم می خواند نغمه ی عشقی را كه سرانجام نداشت

سالها می گذرد از آن عشق و هنوز سو سو می زند از عشق تو شمع قلبم كاش می شد

اكنون با نوایی موزون در گوشت نغمه ی عشقی گمشده را از نو خوان