عشق گمشده
عشق گمشده سالها می گذرد كه ز هم دور شدیم...
سالها می گذرد كه ز هم بگذشتیم سالها می گذرد...
از زمانی كه تو را می دیدیم و به شوق تو چقدر لحظه ها زود گذشت...
سالها می گذرد من ترا در تپش تند زمان در گذر ثانیه ها می جستم
و به چشمت كه چو دریایی بود خیره می گشتم
وتوچی لبریزازعشق توچی سرشارازشوق دست تو گرم چوآتش دست من سرد سالها می گذرد
كه ز هم بی خبریم حال شاید دیراست دل من بی تاب است
كاش می شد برگشت به زمانهایی دور به زمانی كه دلت دریا بود من و تو ما بودیم
لحظه ها می گذرند و دلم می خواند نغمه ی عشقی را كه سرانجام نداشت
سالها می گذرد از آن عشق و هنوز سو سو می زند از عشق تو شمع قلبم كاش می شد
اكنون با نوایی موزون در گوشت نغمه ی عشقی گمشده را از نو خوان
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۱۹ ساعت 13:28 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )