از چی بنویسم ؟
 
 امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند .
 
مانده ام که از چه بنویسم  از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند
 
 یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی
 
 از چه بنویسم ؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است ؟
 
 از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان ؟
 
 از خاطراتی که با تو در باران خیس شد یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد ؟
 
 باز چه بنویسم ؟ ازچتری که هرگززیرآن نه ایستادم یا ازحرفهایی که هرگز به زبان نیاوردم
 
  من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم من دلبسته درختی هستم
 
 که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم اگر قرار باشد بنویسم 
 
 باید در همه سطرهای دفترم حضور داشته باشی نفس های تو می تواند
 
 برگ برگ دفترم را از پائیز پاک کند ، من بیقرار حرفهای ناب توام ...