می نویـسم تا به یادگار بماند

دیگر نه من سراغی از نگاه تو می گیرم و نه تو یادی از یادم خواهی کرد .
می گذرد این روزهای گنگ و مبهم با حدس و خیال و خبرهای کوتاه .
دیگر تو هم که بیایی کسی نمانده به استقبال هوایت .
این بار هم نخواهم نوشت که شرح پریشانی این لحظه هایم از امتداد کدام قصه بود .
یاد می گیرم که واژه ها حرمتی دارند به عمق دلت که اگر رهایش کنی غرق می شوند .
می نویسم تا از یاد نبرم بی مهری ات را تا یادم بماند
که گذشتن ازتو و لبخندش از من .
تو مغرور و من مظلوم ...
این بار هم به حرمت تو ...
اما ... بدان که رسیده ام به باران و رو به فردای روشن فریاد می زنم که
کاش نگفته بودم ... که کاش نمی دانستی
می نویـسم تا به یادگار بماند خطی از دل ... ردی از زمان !
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۰۱ ساعت 13:19 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )