به آتش می کشم خود را
![]()
چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند حرفي براي هم نداشتيم
زيرا قلبهاي ما در حال نجوا بودند نميخواستم خلوت شان را برهم زنم
سكوت را ترجيح دادم تا قلبهاي ما درد و دل كنند
چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
عشق مقدس ما را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
چی عاشقانه بود دیروزم ...
چی تاریک ا ست امروزم ...
به آتش می کشم خود را اگر فردا چنین باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۱۰ ساعت 13:32 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )