داغ دل من ناله امروز شد نه فردا
زندگی فرصت خود ساختن است ساختن چیست ؟
بند زدن بر شیشه دل ؟ بی خیال شدن از جفای زمانه ؟
اشک ریختن بر دل شکسته ؟
یا سنگ شدن بر مزار مرده های که رفته است ؟
من دراین شعله داغ زندگی سوختم از نور تحمل ..
سیلی خوردم از بال پروانه ای که رفت
و لگد مال شد احساسم از احساسی که نبود
سخت شد بر من ... تنگ تر شد روزنه امید ...
آسمان قهرکرد از وز وز بال مگس از بلندای کوه پرتاب شدم
به صخره بی محبتی اویزان شدم رد پای سوسک بر پله زندگی ام خط انداخت
صدای کلاغ بد آوازی بر ریتم زندگیم نواخت
من تمام شدم از آغاز سایه ای بر گسل خاطرات زمین
هدیه ای از اسمان به هم ریخته ذهن ادمی بودم
من تما م شدم از مثلت غریب زندگی
روحم آواره شد بر پشت قاصدک بی خیال گم شدم
در سلام و جواب روحی بی احساس شکست خنده آینه در نگاه بغض من سری تکان داد
از گذشته غبار آلود مشترک آهی بر آورد لعنتی نازل کرد بر قلب فرشته
خیال من رها هستم از نگاه اینه ای شکسته
و تمام شدم از خستگی مفرط روزگار من می روم که نگاه قاصدک را با مژگان عشق بیابم .
داغ دل من ناله امروز شد
تو بخوان حديث رفتن من چه آسان است
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )