مرغکِ پربسته
بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم
تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ![]()
نگاهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ، دیگر از پای نشستم
گوییا زلزله شد
گوییا خانه فرو ریخت سرِ من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دیگر از مرغکِ پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی
چی گریزی زِبَر من که زِ کویت نگریزم
گر بمیرم زِ غم دل با تو هرگز نستیزم
من یک لحظه جدایی
نتوانم ... نتوانم ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۰ ساعت 16:3 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )