در دل اين شب تاريک .

ا ي دل ديدي او هم رفت و تنهايت گذاشت اما اين را بدانکه اين دل هيچگاه فراموشت نمي کند .
اي اشک آرام ببار بر گونه ام اي غم لذت ببراز اين همه زجر و بغض و آه من .
تو رفتي و تنهاييم اينک من هستم و يک سکوت غم انگيز تلخ در دل اين شب تاريک .
عشق و صداقت تو يک دروغ بود رفتي و يادي نکردي از من رسم رفاقت را به جاي نياوردي
اگر تو دوستم داشتي دلت ازسنگ نميشد وازدل پراز دردم بي خبر نمي شدي .
ديگه خسته شدم از اين همه درد ، سازترانه هايم شکسته و غمگين است .
مي دانم که ديگر بر نميگردي رفتي و روز شب را برايم تيره و تار کردي .
حال مي خواهم عشق تو را به قاب کهنه اي تبديل کنم که ديگر اين عشق ، عشق نيست.
اين را بدان که ديگر عاشقت نمي شوم ديگر دوستت نمي دارم
آه ، غم تنهايي دلم را ديوانه کرده است .
در اين شب بي کسي ، بي تو دل من هواي گريه دارد
تو رفتي و دلم را شکستي خاطرات زيبايم را سوختاندي
شدي يک عشق مرده يک غريبه که فقط برایت عادت کرده بودم
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )