شکنجه های عشقت
شکنجه برای عشق و آن گاه که زیر شکنجه ی حرفهای سردت بودم
و هر لحظه این سرما روح گرمم را می فسرد
ایمان داشتم که دوستت دارم ... ولی لب به سخن نمی گشودم
و تمام حرفهایت را شنیدم ... تا آخرین کلمه ....
گمان مکن نگاههای سردت کوچکترین تردیدی بر من وارد کرد ...
چون من این نگاهها را دوست داشتم ...
حرفهایت که تمام شد باز هم ایمان داشتم که دوستت دارم
و لکه ی اشکی که از چشمم چکید بر ایمانم افزود ...
دوستت دارم فرشته روزهای تنهایی من
به اندازه ی تمام اشکهایی که برایت ریخته ام ...

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۴ ساعت 23:40 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )