صدایم کن ، صدای تو آن نجوای عاشقی است که پنجره های بسته دلم را به رویت می گشاید.

صدای تو نوازش قلبهای عاشقان ...

صدای تو هستی بخش زندگی من ،

و اکنون صدای تو دیدار ما در در دروازه های خوشبختی .

ای کاش صدایم می کردی ...

ای کاش صدایم می کردی تا با گلی از شکوفه ساران بهار به دیدارت می آمدم .

ای کاش صدایم می کردی تا عطر وجودم می شکفت روی ترانه های خوشبختی ،

تا من امید را دوباره آغاز می کردم ، تا عشق به میهمانی ما می آمد

 و تو

و تو ای یگانه همراه زندگیم ، مرا جانی تازه می بخشیدی .

ای یگانه من ، ای نازنین من ...

صدایم کن تا کوه را روی دوشم بگذارم تا آغاز کنم لبخند را تا سختی را آسان گردانم

 و اکنون آغاز کنم دوست داشتنت را...