دل من را چرا درياي غم كردي ؟
گل سرخي كه در دستان تو پر پر شد و پژمردگل احساس من بود
بي صداهم رنگ ماتم شد صدايت كردم اما
بي جواب از من گذر كردي نگاهت كردم اما از نگاه من حذر كردي
چنان پاكي عشقم را به رنگ كينه آلودي كه شب از غصه غمگين شد
رداي تيره بر تن كرد دل خورشيد هم مي سوخت
ز ظلمي كه تو مي كردي ستاره غرق نفرت شد
زماني كه دلم را ديد دلٍ دريا پُر از اشك شد
به وقت ماتم و دردم نگاه ابر گريان شد
چو من بي تو به سر كردم تو اما بي نگاه و بي جواب
از من حذر كردي دل من را چرا درياي غم كردي ؟
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )