غصه نخور به يادش ،
غصه نخور به يادش ، ديگه تمومه كارش
ديدي خواست و خودش رفت ، تو ديگه بي خيالش
ديدي رفت و تنهات گذاشت ، با يه دنيا غم جات گذاشت
آخه ديگه اون نمياد ، اصلا تو سينش دل نداشت
اون بي وفا غرورتو شكست و رفت اون بي خدا
منو گذاشت با غم رها ، دله سنگ اون بي وفا
حالا به يادش تك و تنها ، من نشستم با اين غمها
به ياد اون روز ميخونم ، از ته دلم تو اين شبها
اون كه به من ميگفت ، ميمونه كنار من تا هميشه
ميگفت هيچي نميتونه ، باعث جدايي مون بشه
الهي كه خوشبخت بشه ، اينه دعاي من براش
شايد خجالت بكشه ، اون دلی سنگ بي وفاش
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۲ ساعت 16:36 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )