از يكديگر جدا مي شويم ؟
تو آرام آرام با قايقي سربلند از كنارم رفتي ولي نتوانستي بودنت را برايم معنا كني .
تو رفتي ولي چشمان خسته ام تنها مشتاقاني بودند كه در تاريكي شب بدرقه راهت شدند
با رفتنت پنجره ها تكيه بر ديوار زدند
تو رفتي و نفهميدي گل هاي ياسي كه در دستانت گذاشتم
جان باختند بدون حضور گرمت برگ ها ي خزان دفتر آرزوهايم را پوشاند
تو رفتي و حرف هاي تنهايي روح كهنه ام را جريحه دار كرد !
در حالي كه كودك احساساتم در آينه اطمينانت بي قراري مي كرد
و من كه يكدانه نرگس كه هجران را حس مي كند مي خواهم
صداقت يكپارچه زبانم را در آبي نفس هاي پاك صيقل دهم
و لباس خاطرات اشك هايم را به در كرده و به گرماي تماشاي چهره ات پناه برم
تا نبيني چگونه لاله هاي سرخ مهراب سينه ام در فراغت كبود شد
اي كاش اين روزهاي زيبا كه پر از خنده ها و شادي و نشاط است هرگز تمام نمي شد
اما ثاينه ها و دقيقه ها مي گذرد و ما غافل از همه چيز كه روزي از يكديگر جدا مي شويم ؟
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )