دوست دارم
دوست دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم
و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم
و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم
و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند،
قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است،
آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند
بگشایم .. غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند
و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند
، با قدرت معجزه آسای زیباییتغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند
و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم
و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند
و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم
و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم
وساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم..
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )