دیگه قدرت بخشیدنت را ندارم
رفتی و تنهایم گذاشتی به دنبال یک عشق دیگه
حالا که به خواستت نرسیدی دوباره به سویم برگشتی
در این دنیا به غیر از درد عشق درد دیگه ایی هم هست ؟
جدایی با دوست داشتن و زندگی با عشق پوچ است
نمی خواهم دستانت را نمی خواهم چشمانت را چشمان بهاریت را
برگردی نمیتوانم برایت بگویم دوباره مرا دوست داشته باش
دیگه قدرت بخشیدنت را ندارم
حالا دیگه بهتره هر کدام به راه خود ما بریم
تو به راه خودت منم به راه خودم
بی خودی التماسم نکن و باغرور باش
چی امیدهایی که در وجودم داشتم کشتی
با چی دردهایی این دلم که عاشقت بود آشنا کردی
با زندگی لج کردم قهر کردم با عشق
فقط یک بار یک بارهم بعد از رفتنت دنبالت نگشتم
چون اگر دوستم داشتی دستهایم را رها نمی کردی و تنهایم نمی گذاشتی
چیزی نشده است جلوی راهم سبز نشو نمی بخشمت
گریه نکن گریه نکن بخند بخند مثلی روزی که تنهایم گذاشتی
التماسم نکن سرت را بالا بگیر مثلی وقتی که رفتی و با دیگران بودی
فقط یک بار یک بارهم بعد از رفتنت دنبالت نگشتم
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )