قطره اشک
مثل قطره اشکی که ترا و مرا بی هيچ حرفی
از هم جدا کرد ...
می خواهم گم شوم يخ ببندم در زمستان سرد آرزوهايم
می خواهم حبس شوم مثل اين نفس
نفسی که در گلويم نبض مرگ را می کوبد و در انتظار است
تا با آخرين آه نام ترا فرياد کند...
می خواهم دور شوم از خودم از تو و هر آنچه که حالا خاطره ای ابدي است
تا مرز نبودن هايم و تو مرا ببين که فرو می ريزم مثل قطره اشکی که ترا و مرا
بی هيچ حرفی ، از هم جدا کرد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۳ ساعت 3:20 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )