بگذار
می دانم که روزی عشقت از جان من جز خاکستری بر جای نخواهد گذاشت.
ولی مگر من از چنین سرنوشتی فرار می کند
پس اگر روزی از من چیزی باقی نمی ماند بگذار نابود
شدنم به خاطر بی تابی از عشق تو باشد
سهم من از عشق فقط دلتنگی ها و بی قراری های مدام است
ولی مگر من از این سهم ناراضی ام ؟
بگذار روزی که می میرم از دلتنگی، نام تو را فریاد بزنم..
می دانم که دلم از عشق تو آخر خواهد سوخت .
ولی مگر دل کوه های سترگ از دلتنگی پر از آتش نیست
روزی این ظاهر صبور به آتش فشانی بدل خواهد شد
تا همه بدانند که در درون سینه اش چه می گذشته است
بگذار آتش درونم مرا در خود بسوزاند
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۳ ساعت 3:59 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )