تنها شدم
|
|
|
" چون با بقل دستیم بودم بهم گفت بزن کنار "
گفتم که این دنیا وفا نداره، نگفتم گفتم که این روزها نمیشه به کسی اعتماد کرد نگفتم من تمام دنیایم و تو میدیدم ولی ... الان حس آدمی و دارم که خونش و روی حباب ساخته این روزها دوزخ شده برای من برای منی که بریدم از تو چقدر تنها شدم
|
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۶/۱۹ ساعت 11:40 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )