غمی غمناک
تک درختی هستم در بیابان که گاهی نوازش میکند ساقه هایش را نسیم .
و گاهی چنگ می اندازد بر سینه اش طوفان .
گاه با نوای باد میرقصد و گاه با سوز ساز آن میگرید .
روزگار گاه میشکند شاخه ام را به خشم گاه در آغوشم میگیرد .
مهربان تر از مادر و من گاه دلداده این معشوقه زیبارویم و گاه میگریزم .
که این نه معشوق بود نه زیباروی بود که همه فریب بود .
این عجوزه حیله گر دوران بود که چه زود گذشت و چه بیرحمانه گذشت .
آن همه وعده ماندن تا ابد این بود ؟
من مجنون بودم اما او لیلای من نبود ومن وابسته غارت گر زمانه شدم
که هر آنچه در کف داشتم از من ربود و نماند برایم جز افسوس و دریغ و آه ...
دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ایام دل آدمیان است .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ساعت 12:11 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )