چی خاطره ی
|
|
|
پائیز که از راه می رسد دوباره غم برگ های خزان زده٬بر دلم سنگینی می کند
ای کاش امروز بودی تا کمی از آن سنگینی را از من می گرفتی و روی شانه هایت می گذاشتی اما افسوس که تو دوری خیلی دور آنقدر که حتی خیال هم به تو نمی رسد و من هر روز صبح وقتی از کوچه ی قدیمی ما میگذرم جای ترا چی بزرگ احساس می کنم و این کوچه پر خاطره امروز چی خالی است و چی خلوت .......... باز پائیز است باد می ورزد اما کوچه ی قدیمی هنوز انتظار می کشد . انگار نمیداند ما رفته ایم و هر یک با سرنوشتی گره خورده ایم . صدایی می آید صدای خنده ی دو نفر که از دور می آیند تا برای فردای این کوچه خاطره بسازند .
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۵ ساعت 11:28 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )