انگار که ابرها اشکهای شان را نثار ادمیان کردند

تا بذر محبت جوانه بزند زیر چتر سیاه خود نهان شدی و مرا از یاد بردی

دیگر به فلک شکایتی نخواهم کرد

بر لب همان برکه طلایی که روزی نیلوفرهای عشق در ان می روییدن

خواهم رفت و خواهم گفت من نیز ترا از یاد خواهم برد