باورت دارم ...
ترا در بغض ميبينم نمي پرسم كه چرا خنده ات از دل نيست
نميپرسم كه چرا سنگيني درد برروي شانهایت ترا درسكوتي تلخ غرق كرده
چون باورت دارم باورت دارم كه با تمام قلبت راه ميروي
باورت دارم كه كوهياميد را در دل داري
باورت دارم كه در اوج درد هم مي خندي
مي خواهي قاصدكها نسيمي تازه را هديه وجودت كنند
و منتظر غروب تنهايي ات مانده اي
باورت دارم كه نردبان مهرباني را تا اسمان رفته اي باورت دارم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۵ ساعت 11:49 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )