خورشید عشق
یادم رفته بود وقت رفتن در نگاهت خاطراتم را بسوزانم !
از خاطرم بردم که ترا دارم و میتوانم ترا داشته باشم
ولی برای رسیدن به خدا عشق تو کفاف این همه فاصله را نمیدهد .
خدایا به داد سادگی من و افق هایی برس که از هراس تاریکی ها سوی تو روانه گشته اند !
خداوندا ! به بی کسی من بنگر و به تنهایی خود !
آیا بهانه ای هست دوباره خوان وصال را فرّاش بر قلب من بگستراند ؟
آیا هنگام پرواز پروانه ها فرا نرسیده ؟ آیا هنگام طلوع خورشید عشق نیست ؟
من محتاج تو ام و تو محتاج کی ، نمیدانم !
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۸ ساعت 18:1 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )