یادم رفته بود وقت رفتن در نگاهت خاطراتم را بسوزانم !

از خاطرم بردم که ترا دارم و میتوانم ترا داشته باشم

ولی برای رسیدن به خدا عشق تو کفاف این همه فاصله را نمیدهد .

خدایا به داد سادگی من و افق هایی برس که از هراس تاریکی ها سوی تو روانه گشته اند !

خداوندا ! به بی کسی من بنگر و به تنهایی خود !

آیا بهانه ای هست دوباره خوان وصال را فرّاش بر قلب من بگستراند ؟

آیا هنگام پرواز پروانه ها فرا نرسیده ؟ آیا هنگام طلوع خورشید عشق نیست ؟

من محتاج تو ام و تو محتاج کی ، نمیدانم !