بدون گریه خاطره روشن نمیشود شهری بود به نام     عشق

 در آن کوهی وجود داشت بنام    دوستی

از آن کوهرودی جاری میشد بنام     محبت

این رود به مردابی میریخت بنام      جدایی

پس نفرین عالم بر این      جدایی      که غرورمرا درک نمیکند