نفرین ..
بدون گریه خاطره روشن نمیشود شهری بود به نام عشق
در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی
از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت
این رود به مردابی میریخت بنام جدایی
پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۲ ساعت 22:29 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )