« د » داشتن تو حتی برای لحظه ای به تمام عمر بیکسی ام میارزد .

همچو دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور میکند

« و » وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم

که به روح ساکن من حیات میبخشد

 « س » سرسپرده ی برق نگاه توام

لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی

« ت » : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی

روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

« ت » : تپش های قلبم در گرو عشق توست

که در رگهای زندگیم جاریست .

 « د » : دوری از ترا باور ندارم حتی در رویا

که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام

« آ » : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج میزند

وقتی به دریای نا آرام اشکهایم مینگری

 « ر » : راز مرگ دلتنگی هایم

روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد

« م » مهتاب میسوزد تا ابد در آتش عشقت

که درد را به جان خریده است