احساس
من اكنون احساس ميكنم،
بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم
تنها مانده ام .
و گرداگرد زمين خلوت را مينگرم
و اعماق آسمان ساكت را مينگرم
و خود را مينگرم
و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ
اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است
و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر
كه تو اين جا چه مي كني ؟
امروز به خودم گفتم
من احساس ميكنم
كه نشسته ام زمان را مینگرم كه ميگذرد .
همين و همين .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۱۴ ساعت 2:7 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )