؟؟؟
درویش کوچه های تنهاییم کاسه ی گدایی مرا سکه ی نگاه تو کافیست !
ه نام دل هایی که در فراق یکدیگر اشک میریزند
وبه نام آنانی که مرگ عشق را مرگ زندگی و طلوع خورشید را تولدی دوباره میدانند...
وقتی شب فرامیرسد و کوچه از صدای آخرین عابر خلوت میشود
با کوله باری از غم و درد میروم و تورا با شهر خاطرات تنها میگذارم.
گریه نکن ای واعظ شکوفایی من باید بروم
تا با غروبی خوش غم غربت را از جاده های دل عاشق برانم تا پرواز کنم
به سوی هر چه خوبی به سوی عشق...
امروز تورا در طوفان و در برابرت اشکواری دیدم که هر لحظه به سوی می رود
وهر لحظه کسی را میجوید.
نمیدانم شاید این قلب آتش زده یک زمانی به خاموشی تبدیل شود اما ...
اما تو و نام تو همیشه در اعماق قلب خسته ام نقش بسته اید...
این فریاد آخرین شعله های جداییست که در مزرعه ی قلبم به گوش میرسد .
اگر دستم به بند های فلک بود و خطم خوش به لوح های آسمان برایت عاشقانه
مینوشتم ........دوستت دارم
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )