ترا ......
ترا با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم ، باده خوردم ،خون گرستم ، کنجی افتادم
تحمل می رود ، اما شب غم سر نمی آید
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۶ ساعت 22:4 توسط نادیه نیکزاد
|
ترا با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم ، باده خوردم ،خون گرستم ، کنجی افتادم
تحمل می رود ، اما شب غم سر نمی آید
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )