مرا مهمان یک لحظه نگاهت کن ...

دریای مواج دلتنگیهایم را ساحلی نیست .
چشمهایم همچون ابرهای بی پناه بهار ، به دنبال شانه هایت میگردد
تا باران عشقش را نثار قلب مهربانت نماید .
خیالم سرخوشانه هفت آسمان عشق را می پیماید ،
شاید در آستان چشمهایت فرود آید .
زبانم از تکرار بی امان نامت خسته نخواهد شد تا ابد !
و دستهایم از خواستن هرم دستهایت .
من بی محابا ترا جستجو می کنم ،
در میان خاطرات سالهای گذشته ام ،
حتی با یک نگاه میتوان هزاران سال دلخوش بود و از عطر خیالت سرشار شد .
با یک نگاه میتوان تا انتهای دنیا چشم به راهت نشست
و انتظارت را با انجیر پیر معابد قسمت کرد .
با یک نگاه میتوان آرزوهای غم گرفته را خانه تکانی کرد
مرا مهمان یک لحظه نگاهت کن .
چشمهایم همچون ابرهای بی پناه بهار ، به دنبال شانه هایت میگردد
تا باران عشقش را نثار قلب مهربانت نماید .
خیالم سرخوشانه هفت آسمان عشق را می پیماید ،
شاید در آستان چشمهایت فرود آید .
زبانم از تکرار بی امان نامت خسته نخواهد شد تا ابد !
و دستهایم از خواستن هرم دستهایت .
من بی محابا ترا جستجو می کنم ،
در میان خاطرات سالهای گذشته ام ،
حتی با یک نگاه میتوان هزاران سال دلخوش بود و از عطر خیالت سرشار شد .
با یک نگاه میتوان تا انتهای دنیا چشم به راهت نشست
و انتظارت را با انجیر پیر معابد قسمت کرد .
با یک نگاه میتوان آرزوهای غم گرفته را خانه تکانی کرد
مرا مهمان یک لحظه نگاهت کن .
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۵/۲۸ ساعت 22:30 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )