دریای مواج دلتنگیهایم را ساحلی نیست .
چشمهایم همچون ابرهای بی پناه بهار ، به دنبال شانه هایت میگردد
تا باران عشقش را نثار قلب مهربانت نماید .
خیالم سرخوشانه هفت آسمان عشق را می پیماید ،
شاید در آستان چشمهایت فرود آید .
زبانم
از تکرار بی امان نامت خسته نخواهد شد تا ابد !
و دستهایم
از خواستن هرم دستهایت .
من
بی محابا ترا جستجو می کنم ،
در میان خاطرات سالهای گذشته ام ،
حتی با یک نگاه میتوان هزاران سال دلخوش بود و از عطر خیالت سرشار شد .
با یک نگاه
میتوان تا انتهای دنیا چشم به راهت نشست
 و انتظارت را با انجیر پیر معابد قسمت کرد .
با یک نگاه
میتوان آرزوهای غم گرفته را خانه تکانی کرد
مرا مهمان یک لحظه نگاهت کن .