تا حالا شده فکر کنی در راهی افتادی که برگشتی ندارد

تا حالا شده بخوایی برگردی وبه پشت سرت نگاه کنی ولی جراتش را نداشته باشی

تا حالا شده به خودت بگویی ادامه میدهم . میروم تا آخرش 

ولی مطمئن باشی ویقین داشته باشی

که پایان راهت جز نیستی چیزی دیگری نیست جز حسرت چیزی برات نمانده است

من خستم راهی که میروم پایانش اندوه است

راهم طولانی ومن توان رفتن برایم نمانده است

این یک آغاز دوباره بود ولی شد بیابانی به وسعت تموم نا امیدی من شد

بیابانی بزرگتر از غم واندوه دلم