قصه به پایان رسید

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود
و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود
بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد
و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !
اعتنا نکردی به حرمت محبت که تنها سهم من از چشمانت بود
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد
به حرمت قدم هایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
خدانگهدار ... خدانگهدار
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۳۱ ساعت 17:36 توسط نادیه نیکزاد
|
دوستان عزیز و گرامی : وبلاگ که فعلا در آن قرار دارید چکیده از مجموعه اشعار و نوشته های است که من آنرا خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم از همه شما ارزو دارم که بادادن نظریات و پشنهادات تان در بهتر سازی وبلاگ من مرا کمک و همکاری نماید. ( نا د یه نیکزاد )